امروز درست يک ساله و ده ماهه و دو روزه که نديدمت

یه حرفی مونده تو دلم ، دلم می خواد بگم بهت

که دوست دارم بهت بگم :

دوست دارم ، دوست دارم ، دوست دارم ، دوست دارم

 

وقتی نگات يادم مياد

قشنگيات يادم مياد

يادم مياد گفتی بهم : دلم ميگه شايد ديگه نبينمت ، نبينمت ، نبينمت ، نبينمت

گفتی بهم شاید دیگه نبینمت

تا که منم بگم بهت : امروز درست يک ساله و ده ماهه و دو روزه که نديدمت

 

تو قول دادی ديگه نيای تو خوابم

جا نذاری عکستو تو کتابم

من اما تو بيداری هم ، هر روز می بينم خوابتو

هر روز تو اين يک ساله و ده ماهه و دو روزه که ...