امروز درست يک ساله و ده ماهه و دو روزه که نديدمت
یه حرفی مونده تو دلم ، دلم می خواد بگم بهت
که دوست دارم بهت بگم :
دوست دارم ، دوست دارم ، دوست دارم ، دوست دارم
وقتی نگات يادم مياد
قشنگيات يادم مياد
يادم مياد گفتی بهم : دلم ميگه شايد ديگه نبينمت ، نبينمت ، نبينمت ، نبينمت
گفتی بهم شاید دیگه نبینمت
تا که منم بگم بهت : امروز درست يک ساله و ده ماهه و دو روزه که نديدمت
تو قول دادی ديگه نيای تو خوابم
جا نذاری عکستو تو کتابم
من اما تو بيداری هم ، هر روز می بينم خوابتو
هر روز تو اين يک ساله و ده ماهه و دو روزه که ...
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۱ ساعت 2:49 توسط ناشناس
|
((سلام ودرود عزیزان هموطن