حالم بده ، حالم بده ، عشقم رفته نيومده

نه سر زده ، نه زنگ زده ، نه کسی جاشو بلده

حالم بده


آدم بده نگو به من عاشق شدن نيومده

آدم بده ، حالم بده

آدم بده نگو عاشق شدن به من نيومده

آدم بده ، آدم بده

حالم بده ، حالم بده


آخه خيلی وقته دلم برای گريه لک زده قلبی که از آهن باشه انگار تو حبس ابده

امشب درجه ی تبم روی هزار و سيصده اما شايد به چشم تو اين تب فقط يه عدده

حالم بده ، حالم بده ، حالم بده ، حالم بده

 

حالم بده ، حالم بده ، عشقم رفته نيومده

نه سر زده ، نه زنگ زده ، نه کسی جاشو بلده

حالم بده


آدم بده نگو به من عاشق شدن نيومده

آدم بده ، حالم بده

آدم بده نگو عاشق شدن به من نيومده

آدم بده ، آدم بده

حالم بده ، حالم بده


آخه خيلی وقته دلم برای گريه لک زده قلبی که از آهن باشه انگار تو حبس ابده

امشب درجه ی تبم روی هزار و سيصده اما شايد به چشم تو اين تب فقط يه عدده

حالم بده ، حالم بده ، حالم بده ، حالم بده

 

کاش ببينم [حالم بده] که اومده دکمه ي قلبمو زده

کاش بدونه [حالم بده] اومدنش براي من زندگيه مجدده [حالم بده]

اما شايد مردده

يا که بودم [حالم بده] از اولش براي اون يه عشق خارج از رده

حالم بده [حالم بده ، عشقم رفته ...]